نقش کودک درون در زندگی ما

بازدیدها: 118

چقدر با کودک درون خود وقت گذرانده اید؟

در روان هر یک از ما انرژی هایی جاریست و از بخش هایی تشکیل شده است که بی توجهی به این انرژی ها می تواند تجربیات زیان باری را در زندگی برای ما رقم بزند. یکی از این بخش ها کودک درون است. کودک درون ، بدون اینکه آگاه باشیم، با توجه به نوع زندگی مان در گذشته، زندگی کنونی ما را می سازد. گاهی به او بی توجهی شده و یا طرد شده است و اکنون او در روان ما بر اساس همان خاطرات و با همان احساسات قبلی ، کنترل بخش های مهم زندگی ما را بدون اینکه بدانیم و بخواهیم در دست گرفته است.

 آشنایی و دوستی با کودک درون می تواند شما را تبدیل به انسانی خوشحال، سالم، سعادتمند و پرانرژی کند. در نهاد همه ما کودکی زندگی می کند که با نادیده گرفتن او باعث عدم تعادل و بوجود آمدن احساس ناکامی در زندگی شده ایم. اکنون زمان آن فرا رسیده تا با این بخش زیبا از وجودمان آشنا شویم و دستهای ظریف کودک درونمان را بگیریم و با دردهای او، حرف های او و احساسات او آشنا شویم و خود را آماده هم سفر شدن و برآرودن نیازهای او کنیم. وقت آن رسیده که خود را بخاطر بی توجهی  به این بخش از وجودمان ببخشیم و با خود آشتی کنیم تا صلح درونی را به ارمغان آوریم. این مقاله قصد دارد شما را با انرژی کودک درون آشنا کند تا بتوانیم دنیای خودمان را از شکست ها، ناکامی ها، عصبیت ها و ناهنجاری ها برهانیم و شیرینی لبخند یک کودک را عمیقا حس کنیم و با شادی کودک درونمان و یا کودک آینده مان شاد شویم.

در ادامه بخشی از کتاب  روان درمانی برای روح نوشته دکتر استیفن ای. دیاموند را می خوانیم که درباره این بخش از وجودمان سخن گفته و ما را با ناگفته هایی از دنیای درونی مان آشنا می کند.با خواندن این مقاله با کودک درون و چرایی شکست ها و رفتارهای مخرب آشنا می شویم و سپس گامی برای آگاهی، شناخت و آشتی با کودک درونمان برمی داریم. برای شروع تغییر، اولین گام مهمترین گام است. پس پیش به سوی تجربه شادی عمیق، عشق به خود، صلح درونی و آشتی با کودک درون.

اگر می خواهید به جواب سوالاتی از این قبیل دست یابید به خواندن این مقاله ادامه دهید

 

۱-معنای شادی عمیق چیست؟

۲-آیا می توانم با عشق حقیقی زندگی ام  ازدواج کنم؟

۳-چطور می توانم خودم را بشناسم؟

۴-صلح درونی چیست؟

۵-آیا می توانم روابط نامناسب خود با والدینم را اصلاح کنم و به آنها عشق بورزم؟

۶-چگونه می توانم خودم را دوست داشته باشم؟

۷-آیا می توانم به فردی مستقل و بدون هیچگونه وابستگی زندگی کنم؟

۸-رهایی و آزادی احساسات من در گرو آزاد سازی چیست؟

۹-آیا می توان بی قید و شرط به دیگران عشق ورزید؟

۱۰-من چه نقشی در ناکامی ها وشکست های زندگی ام دارم؟

 

این سوالاتی است که ممکن است هر کسی در زندگی از خود بپرسد و هیچگاه جواب آن را پیدا نکرده باشد. این مقاله گامی است در جهت تغییر زندگی تان. تغییری که تا به حال جرات مواجهه شدن با آن را نداشتید. آیا می توان ریشه اعمال و افکارمان را بیابیم و آنها را بهبود و اصلاح کنیم؟ آیا می توانیم برای همیشه عمیقا احساس شادی کنیم و آن احساس را به دیگران هم منتقل کنیم؟

  دکتر استیفن ای. دیاموند در بخشی از کتابش درباره کودک درون اینگونه نوشته است:

 

کودک درون کیست؟

رفتار های مخرب اشکال گوناگونی دارد. از جمله خود آزاری، عادت به شکست ، دشمنی های ناآگاهانه ، پرخاشگری و گاهی انجام اعمال زیان آور. اما رفتارهای مخرب در بزرگسالان اغلب شامل رفتارهای عصبی یا خلق و خوی خودشیفتگی است و یا  به صورت وابستگی، ترس از دست دادن و عدم مسئولیت پذیری در آنها دیده می شود. مفهوم کودک ابدی(کهن الگوی یونگی ) یا کودک درون ، پایه و اساس آنچه را که در روانشناسی مردمی به وجود آمده است را فراهم می کند (برای کسب اطلاعات بیشتر به نوشته های دکتر اریک برن ، دکتر آلیس میلر یا جان بردشاو  رجوع کنید). اما به راستی دقیقاً کودک درون چیست؟ آیا واقعاً وجود دارد؟ و چرا باید به آن اهمیت داد؟

کودک درون که از نظر جسمانی موجودیت ندارد و غیر قابل رویت و مجازی است، اما در درون همه ماوجود دارد. در واقع می توان گفت استعاره ای است از واقعیت. این پدیده روانشناختی یک واقعیت فوق العاده قدرتمند است(همانند عقده).  بیشتر اختلالات روانی و رفتارهای منفی و مخرب ، همانطور که فروید اولین بار به آن اشاره کرد، کم و بیش با این قسمت ناخودآگاه خودمان مرتبط است. همه ما روزگاری کودک بودیم و باید بدانیم که هنوز هم آن کودک در درونمان زندگی می کند. اما بیشتر بزرگسالان کاملاً از این موضوع بی اطلاع هستند و همین عدم ارتباط آگاهانه نسبت به کودک درون موجب بروز بسیاری از مشکلات رفتاری، عاطفی و روابطی می شود.

واقعیت این است که اکثریت افراد به اصطلاح بزرگسال اصلاً بزرگسال نیستند. همه ما رشد می‌کنیم و به سنین میان‌سالی و پیری می رسیم. اما باید گفت از دیدگاه روانشناسی ، رشد جسمانی و فیزیکی، به معنای بزرگسالی نیست.

بزرگسالی واقعی منوط به پذیرفتن مسئولیت و دوست داشتن کودک درون است که برای بیشتر بزرگسالان  این اتفاق هرگز رخ نمی دهد. چرا که کودک درون آنها محروم و مورد غفلت قرار گرفته ، بی ارزش ، رها یا طرد شده است. از طرف جامعه به ما آموخته اند که وقتی  “بزرگ می شوید” ، چیزهای کودکانه را کنار بگذارید.  به ما آموخته اند که برای بزرگتر شدن، خصایص و ویژگی های کودک درونمان  از جمله  معصومیت ، شگفتی ، شکوه ، شادی ، حساسیت و بازیگوشی را  خفه، قرنطینه یا حتی از بین ببریم . ماهیت کودک‌درون بوجود آوردن این خصوصیات مثبت است و این ویژگی ها را تقویت می کند. اما چگونه است که همچنان  آسیب ها ، ترس ها و خشم های جمع شده در دوران کودکی ما را اذیت می کند؟ هویت”بزرگترها” با موفقیت، رشد و بزرگ شدن هم رنگ شده است در حالیکه  این کودک به همراه چمدانی از احساسات پدیدار نشده و نشکفته، سالها نادیده گرفته و به حال خود رها شده است.

 

کودک درون از ما حمایت می خواهد

در حقیقت ، این افراد به اصطلاح بزرگسال یا بزرگسال ناخواسته بطور ناخودآگاه تحت تأثیر این کودک درون قرار می گیرند و یا مخفیانه تحت کنترل او هستند. ما گمان می کنیم خودمان زندگی و روابطمان را هدایت می کنیم، اما در واقع این کودک درون زخمی شده است که در بدن ما ساکن است و ما را هدایت می کند. کودک پنج ساله ای که در ظاهر یک فرد چهل ساله است. پسر بچه یا دختر بچه ای کوچک، آسیب دیده ، عصبانی و ترسناک که تصمیمات بزرگسال را می گیرد. پسر یا دختری که برای انجام امورات یک زن یا مرد به دنیا فرستاده می شود و در تلاش برای برقراری روابط در دنیای بزرگسالان قرار می گیرد. اما آیا یک کودک می تواند رابطه بالغانه ای داشته باشد؟ یا یک شغل؟ یا زندگی مستقل؟ این دقیقاً همان چیزی است که برای همه ما اتفاق می افتد و تعجب می کنیم که چرا روابط ما از هم می پاشد. چرا ما اینقدر مضطرب، هراسان، نامطمئن، فرومایه، کم اهمیت، طرد شده و تنها هستیم.  به این فکر کنیدکه چگونه یک کودک می تواند بدون نظارت یا حمایت و عشق مناسب والدین ، در دنیایی که ظاهراً بزرگسال است از پس زندگی خود برآید؟

این مساله یک اختلال هویت یا چند شخصیتی که ما اغلب در روان درمانی مشاهده می کنیم نیست، بلکه نوعی از روابط فرد با خودش است که بسیار متداول، فراگیر و موذیانه  ما را هدایت می کند. اما اگر بتوانیم این مشکل را درخود تشخیص دهیم، می توانیم با انتخاب ویژگی های یک بزرگسال روانی (نه فقط از نظر زمانی) و  مسئولیت پذیری،  فرایند مقابله با آن را شروع کنیم. اما این کار چگونه محقق می شود؟

 

راهکارهایی برای آگاهی، کنترل و سپس آشتی با کودک درون

در ابتدا  فرد باید نسبت به وجود کودک درون خود آگاه شود. ماندن در ناهشیاری و نا آگاهی همان چیزی است که کودک درون گسسته شده را قادر می سازد تا موقعیتی را بدست آورد و بر اراده بزرگسال غلبه کند. در مرحله بعد ما یاد می گیریم که کودک درون خود را جدی بگیریم و آگاهانه با آن دختر یا پسر کوچک ارتباط برقرار کنیم.  به احساس او و نیازهایی که در اینجا و اکنون دارد گوش دهیم.  نیازهای اولیه کودک درون ابدی  برای عشق، پذیرش، امنیت ، محافظت، پرورش و درک، مانند همان دوران کودکی باقی مانده است.

ما به عنوان شبه بزرگسال بیهوده تلاش می کنیم تا دیگران را وادار به برآوردن این نیازهای کودکانه برای خود کنیم و نمی دانیم که نتیجه این کار محکوم به شکست است. ما باید اکنون با واقعیت روبرو شویم و با  آنچه که در گذشته به اندازه کافی از والدین خود دریافت نکرده ایم روبرو شویم ، هر چند ممکن است دردناک باشد. آسیب های روحی، ناراحتی، ناامیدی و افسردگی گذشته را نمی توان تغییر داد و باید به عنوان یک بزرگسال این واقعیت تلخ را بپذیریم که برای بسیاری از ما  برخی از نیازهای ابتدایی توسط پدر و مادر یا سرپرستان ما ، خواسته یا ناخواسته برآورده نمی شدند. اکنون آن روزها گذشته است و آنچه انجام شده قابل بازگشت نیست. ما اکنون به عنوان بزرگسال مسئول زندگی خود هستیم و نباید انتظار داشته باشیم که دیگران همه ناکامی ها و نیازهای برآورده نشده دوران کودکی ما را برآورده کنند چرا که آن ها نمی توانند. بزرگسال اصیل بودن، مستلزم پذیرفتن گذشته دردناک، بخشیدن شرایط و انسانها ، برآوردن نیازهای کودک درون، به عهده گرفتن مسئولیت او و  بودن یک پدر یا مادربه اندازه کافی خوب، برای او  و یا کودکمان در آینده است.

در نوع روانشناسی که من می شناسم، بخش بزرگسال یک شخصیت(بالغ) باید رابطه بین خود و کودک درونش را بیاموزد.  و این مانند بسیاری از درمان ها، مستلزم فراگیری و یادگیری است. او درست مانند والدینی که  با گوشت و خون کودک خود ارتباط برقرار می کنند، باید بتواند با کودک درون ارتباط برقرار کند. با این ارتباط، کودک خودبخود نظم، حریم، مرزها و ساختار را فراهم می کند. اینها همه، همراه با حمایت، پرورش و پذیرش ، عشق ورزیدن و زندگی با هر کودکی است، چه استعاره ای و چه واقعی. با شروع و حفظ گفتگوی مداوم بین این دو ، می توان به آشتی بین کودک درون و بزرگسال بالغ رسید و  یک رابطه همزیستی جدید ، مشترک ، سودمند و متقابل را  که در آن نیازهای هر دو خود بزرگسال و کودک درون با خلاقیت برآورده شود را می تواند ایجاد کرد.

برای مثال قلم و کاغذی به دست بگیرید و شروع به نوشتن نامه ای برای کودک درون خود کنید. گویی هم اکنون در مجاورت شما نشسته و منتظر سخن گفتن شماست. با او صمیمانه صحبت کنید و از او بخواهید شما را در جریان خواسته هایش بگذارد. این خواسته او می تواند به سادگی خوردن یک بستنی یخی در زیر برف زمستانی باشد! و یا صحبت کردن با یک دوست قدیمی. سعی کنید با او همانند یک کودک صحبت کنید. از او بخواهید و بپرسید با چه کسی خوشحال است و چه چیزی او را خوشحال می کند و آن را برایش فراهم کنید. با صداقت در گفتارتان و با مهر و عشق این جملات را حس کنید. ممکن است ابتدا این کار برایتان خنده دار به نظر برسد اما هر چند عجیب آن را انجام دهید. در روزهای آینده نتایج شگفتی را از این تمرین خواهید دید.

با خود مهربان باشید و خواسته های خود را نادیده نگیرید. اگر دلتان می خواهد به پدر یا مادر یا یکی از اعضای خانواده چیزی بگویید و یا عشقی بورزید حتما اینکار را انجام دهید چرا که کودک درون شما از عشق ورزیدن شما استقبال می کند. برای اینکار ابتدا تمرین کنید تا به خودتان عشق بورزید. بله، به خودتان. خودی که تا به حال نادیده اش گرفته اید. به لباس هایتان توجه کنید. چه چیزی به تن دارید؟ آیا همیشه دوست نداشتید آن لباس زرد رنگ بوتیک سر کوچه را خریداری کنید و به تن کنید و خودتان را در‌آیینه ببینید و بستایید؟ آیا همیشه نمی خواستید خط ریشتان صاف و منظم باشد و پوستی صاف و شفاف داشته باشید؟ برای چه منتظر هستید . همین فردا کودک درونتان را شاد کنید حتی با خریدن یک جفت جورا ب و یا یک کرم پاکسازی پوست و زیبایی و یا خرید و پوشیدن پیراهن مورد علاقه تان. با اینکار عشق ورزیدن به خود را تمرین می کنید وبا تداوم آن، شیوه عشق ورزی در شما جاری می شود و بدون توقع برای دیگران نیز عشق می ورزید. روابط خود را با کودک درونتان بهبود ببخشید تا کودکتان روابطتان با دیگران را بهبود ببخشد.

این رمز و قانون کار است. اگر بتوانید کودک درونتان را ببینید، با او سخن بگویید و از او برای نادیده انگاشتنش عذر بخواهید و سپس خود و همه افرادی که موجب ناراحتی و آزار کودکتان  شده اند را ببخشید، می توانید جهانی را تجربه کنید که پیش از این حتی در رویای خود نیز نمی دیدید.

وقت آنست که پویشی در خود ایجاد کنید. این کودک زیبا را بینید، بستایید و او را از آن خود و در عین حال آزاد کنید.

به خود و خواسته های خود احترام بگذارید چرا که خواسته قلبی شما خواسته کودک درونتان است.

 

 

 

 

دوره ی خودشناسی یک دوره ی بی نظیر و عالی برای شناسایی و آشتی با کودک درون 

برای ثبت نام اینجا کلیک کنید

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید